خرید بک لینک
هرکس زخم های دستم را دید پرسید :

چرا با خود چنین کردی؟

اما هیچکس زخم های بزرگ دلم را ندید

تا بگوید:

چرا با تو چنین کردند ......

برچسب: نویسنده: آتنا رضایی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:34

چی شد؟

چی شد که سیگاری شدی ؟

یه شب بارون میومد… خیلی تنها بودم...!!!

چی شد که ترک کردی؟

یه شب بارون میومد… دیگه تنها نبودم...!!!

چی شد الکلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟

یه شب بارون میومد… دوباره تنها شدم...!!!

چی شد آوردنت اینجا، بستریت کردن؟

یه شب بارون میومد… خیلی تنها بودم… تو خیابون دیدمش…اون تنها نبود...!!!!!!!!!!!

برچسب: نویسنده: آتنا رضایی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:34

بعضی وقتا باید یقه ی احساساتتو بگیری

بزنی تو گوشش !

با تمام قدرت سرش داد بزنی

بگی : ساكت شو دیگه بسه !!!

تا الان هرچی كشیدم به خاطر تو بوده . .

برچسب: نویسنده: آتنا رضایی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:34

من کیم...ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ…!!! ﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ…! ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ…! ﻧﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ…! ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ …! ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ…!!! ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ …!!! ﺍﻗﻮﺍﻣﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ …!!! ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا رضایی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:34

رفتی خدا بهمراهت....گفتی ببخشمت..! بخشیدمت.. همان روزی که تنهایم گذاشتی... همان روزی که فهمیدم دیگر خسته ای... همان لحظه ای که گفتی می خواهی بروی... بخشیدمت...! اما"دلم"را هرگـز نمیبخشم که این گونه به ببخشیدی وابسته شد که هیچ گاه دوستش نداشت... اما یادت باشد... خیلی کم گذاشتی...خیلی نبودی... من وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا رضایی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:34

من و تو ...

تلخ تر از خود جدايی ها...
آنجايی است كه بعدها آن دو نفر مدام بايد وانمود كنند،
كه چيزی بينشان نبوده...
كه هيچ اتفاقی نيفتاده...
كه از همديگر هيچ خاطره ای ندارند

.

.

.

تو شوخی....زیبایی بودی که خداوند با من کرد!زیبا بود اما فقط

یک شوخی بود....و حالا تو بی تقصیری خدایت هم بی تقصیر است

تنها من تقصیرکارم که تاوان جدی گرفتن این شوخی را پس میدهم

برچسب: نویسنده: آتنا رضایی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:34

آدم...ﺁﺩﻡ ﮔﺎﻫﯽ ﺗﻬﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ… ﺧﺎﻟﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ...! ﺩﻟﺶ ﯾﮏ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﺪ .… ﻏُﺮ ﺑﺰﻧﺪ… ﺩﻟﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺯﯾﺮ ﺩﻭﺵ ﺁﺏ ﺭﯾﺰ ﺭﯾﺰ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺷﮏ ﺑﺮﯾﺰﺩ… ﺩﻟﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻧﺪ ﻭ ﺧﯿﺲ ﺷﻮﺩ… ﺩﻟﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﻭﺩ ، ولی ﻧﺮﺳﺪ !! ﺩﻟﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮔﻮﺵ ﺩﻫﺪ… دلش می خواهد دستی در دستاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا رضایی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:34

خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوستش نداري خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي اشتي بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي خيلي سخته تو زمستون غم بشينه روي برفا مي سوزونه گاهي قلب و زهر تلخه بعضي حرفا خيلي سخته اون كسي كه اومد و كردت ديونه هوساش وقتي تموم شد بگه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا رضایی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:34

این وبلاگ از امشب به آخر رسید

دوستای خوبم ممنون از همراهیتون و نظراتتون .....

برچسب: نویسنده: آتنا رضایی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:34

آدم.......

آدم رؤیایی، خاکستر رویاهای گذشتهاش

را بیخودی بهم می زند،

به این امید که در میانشان حداقل جرقهٔ کوچکی پیدا کرده و

فوتش کند تا دوباره جان بگیرند،

تا این آتش احیا شده قلب سرمازدهٔ او را گرم کند

و همهٔ آنهایی که برایش عزیز بودند، برگردند ...

برچسب: نویسنده: آتنا رضایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:01

یکی از دلایلِ عوضی بودن دنیا، این است که آدمهاش،

هر غلطی که خواسته اند، کرده اند ...

شرط می بندم اگر غلطی هست که نکرده باشند،

به خاطرِ دلسوزی و شرافت و این جور چیزها نبوده ... لابد نتوانسته اند بکنند ...

برچسب: نویسنده: آتنا رضایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:01

سال نو مبارک عشقم ......

امیدوارم عشقم به هر آرزویی که داره برسه تو این سال جدید

خدایا اگه آرزو منم براورده میکنی ازت میخوام تو این سال مراقب عشقم و خونوادش باشی .مممنونم خدا

برچسب: نویسنده: آتنا رضایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:01

حرفهای دلم اینه خواهشن به حرفهام احترام بزار عشقم و دیگه هیچوقت پیمو نگیر .عاشقان را خوشدلی تقدیرر نیست عاشقان را خوشدلی تقدیرر نیست با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دودودم همدم شدم باده نوش قوصه او من شدم مست مخمولو خراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم کم شدم آخر آتش زد دل دیوانه را آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا رضایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:01

من دیووونه .منِ شکمو کِی فکرشو میکردم یه روز دندوندرد غذا خوردنو برام تبدیل کنه به یه عذاب؟ غذا همون غذاس ها اما انقد دردِ دندون زورش بیشتر از لذت غذا خوردنه و خوب بلده یه لذتو تبدیل به عذاب کنه میدونی مث چی میمونه؟ اینکه همیشه دیدن تو بهترین اتفاق زندگیم بود و اون کسی که تو باهاش رفتی دیدنتو برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا رضایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:01

.

آدمها یک روز تمام میشوند

نشآن نمیدهند

مثل قبل لبخند میزنند

زندگی میکنند

میبخشند .. محبت میکنند !

حتی رابطههای قدیمیشآن را هم حفظ میکنند

باور میکنید حتی کسی را هم از زندگیشآن خط نمیزنند ،

نگه میدارند .. حتی آنهایی که آزارشان میدهند را ..

آدمها یک روز

برایِ خودشان تمام میشوند

فقط ادامه میدهند " بودن " را ..

برچسب: نویسنده: آتنا رضایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:01

صفحه بندی